>
  دخترم
 
 

سلام باز مینویسم برای دخترم که فکر میکنه باباش نمیدونه وبلاگ چیه  شایدم واقعا نمیدونم ولی اگر نخوردم نون گندم ولی دیدم دست مردم


نوشته شده توسط حباب در ۱۳٩۱/۱۱/٢٦ || حالا تو بخند (تبسم)
 
 
  سلام دوباره
 
 

سلام

میدونم همه دوستان از سرزدن به حباب خسته شدن و میگن اسمش رو بزارم سراب اما بابا بخدا روزگار بدی شده وقتی نمیمونه که بنویسی حسش هست اینقده گفتنی دارم که نمیدونم چجوری بگم در این راه باید از همه کسانی که در این چند وقت به من سرزدن و دیدن نیستم قدردانی نموده و دیژلم افتخار رو که میدونم هیچکدوم لازم ندارن چون همشون لیسانسه هستن میدم به خودم که هنوز سیکل هم ندارم .

بچه ها بیاین سر بزنین لبخند بزنین برام یه چیزی بنویسین من هم قول میدم دیگه باشم

 


نوشته شده توسط حباب در ۱۳٩٠/۱٠/٧ || حالا تو بخند (تبسم)
 
 
   
 
 

سلام

به همه اونهایی که نمیدونم این نوشته رو میخونن یا نه

همینطور تبریک سال نو به همه همونها

خیلی خوشحالم نمیگم از چی که همه اونهایی که نمیدونم کی هستن از کنجکاوی بترکن

بله میخوام تحریکشون کنم که برام بنویسن

میگی فایده نداره

میگم داره

یه خبر داغ دارم یه خبر داغ دارم

بله داغ داغ

سال خوبی داشته باشین سالی بی سراب و پر حباب حبابهایی آماده ترکیدن و توش پر از خوشبختی برای همه شما

 


نوشته شده توسط حباب در ۱۳٩٠/۱/۱۸ || حالا تو بخند (تبسم)
 
 
   
 
 

سلام

دوباره اومدم که بنویسم ، حرفهای تازه از روزهای نو ، با همه مشکلات و مصائب که اصلا قصد یادآوریشونو ندارم باز هم مثل همیشه میگم با روحیه و امید میشه همه چیزو درست کرد دوباره ساختن دوباره دیدن از نو آغاز شدن خلاصه بگم بهاری شدن رو میشه همیشه آغاز کرد ببینید این روزا پاییز هم اولش بهاری میشه انگار استندبای برای هر تحولی بهاری شدنه . به اونی که اینو نمیخونه میگم دلم میخواست میشد واست شهروچراغونش کنم ماهو بزارم تو چشات ستاره بارونش کنم .

 نمیدونم که چرا دوباره دیوونه میشم دوباره دیوونه نمیشی

آره نه بله دلم میخواست میشد بازم صدای زیباشو بشنوم

 

به امید آنروز


نوشته شده توسط حباب در ۱۳۸٩/٧/٢٠ || حالا تو بخند (تبسم)
 
 
  قدیما
 
 

قدیما حرفا شیرین چون عسل بود

میون مردم این ضرب المثل بود

با یه گل بهار نمیشه

بی وفا که یار نمیشه

واسه عاشقا هیچ دردی درد موندگار نمیشه

یادش بخیر و خدایش بیامرزد

می گویند عشق دردی است که خرمن می آید و ذره ذره می رود

من آمدنش را دیدم و رفتنش را تظاهر می کنم .

 


نوشته شده توسط حباب در ۱۳۸۸/۱٢/۱ || حالا تو بخند (تبسم)
 
 
  یادش بخیر
 
 

حال آن روز تجرد بین که تا شام آمده

قصه دوری و هجران را که انجام آمده

ما که یافتیم آن درّ گرانقدر از زمین

او که مروارید دریا پیش او خام آمده

دوست می گوید هماره از سر ملح و مزاح

این چه صیادی است دیگر خود که در دام آمده

من به پاسخ این دو مصرع گفته ام

چشم بگشای و ببین مرغ سعادت را که بر بام آمده

خویش دریاب از سر ماکه گذشت

چون رضای دوست را راضی به اقدام آمده

شکر حق آرم بجا زین نعمت گوهر بها

چونکه  دیگر بار دنیا را به ما کام آمده

من چو شمعی سوزم از بهر گلی

چون تولد یافته پروانه اش نام آمده

                                                                      ....یه روزی تنگ غوب آسمون

                                                                                              


نوشته شده توسط حباب در ۱۳۸۸/۸/٢٤ || حالا تو بخند (تبسم)
 
 
  گذشته ها
 
 

مهر مه رفت و ز ساپیران دگر آثار نیست

ماه آبان آمده شکی دگر در کار نیست

نیم آبان در فراق یار بگذشت و خزان

برگ ریزان می رسد رنگی بدین رخسار نیست

ماه آبان نیمه ای دیگر زپی دارد همی

شاد و میمون  و مبارک غیر از این افکار نیست

مرز آبان فراق و حد آبان فراغ

روز میلاد کسی که غیر از او پندار نیست

چون رضا ماند و نرفت از این دیار

این دو خط را مینگارد چون جز اینش بار نیست


نوشته شده توسط حباب در ۱۳۸۸/۸/۱۱ || حالا تو بخند (تبسم)
 
 
  نوشته های قدیمی
 
 

شاد آن لحظه که اشک بهر شوقی به زمین میریزد

یاد آن دم که خزان برگ سرخی به زمین میریزد

باد آن روز وزان از سرخواهش این بنده خرد

گرده مهر زلطف، به دل یار فزون میریزد

چون سرشک دل ما سوی رخساره ما جاری شد

بارش اشک از آن گرده گل عشق همی پی ریزد

تا بدان لحظه که آن حس نهان خفته

گشته بیدار و سر عشق زدل بگریزد

لاجرم آنچه به صدق از دل ما برخیزد

بر دل ماجده ای ماه نشان میخیزد

                                                                                           یه شاعر دیوونه

                                                                                                  ../../..


نوشته شده توسط حباب در ۱۳۸۸/٧/٢۳ || حالا تو بخند (تبسم)
 
 
  منوی اصلی
صفحه نخست
و چیزهای دیگه...
فرصتهای بی شمار
 
  درباره وبلاگ
من حریص عطر لبخندم... حریص آوازهای نو! (فدریکو گارسیا لورکا)
 
  اینا رو کی می نویسه؟
حباب
 
  گذشته مرا می خنداند!
بهمن ٩۱
دی ٩٠
فروردین ٩٠
مهر ۸٩
اسفند ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
 
  آرشیو موضوعات
 
 
  شادمانه ها
خاله ریزه
نوشته‌هاي مامان و ماني
 
  پیوندهای روزانه

آرشیو پیوندهای روزانه
 
  امکانات وبلاگ

 

hobabezendegi

hobabezendegi

http://hobabezendegi.persianblog.ir

حباب زندگی

حباب زندگی

حباب زندگی

من حریص عطر لبخندم... حریص آوازهای نو! ( فدریکو گارسيا لورکا)

حباب زندگی

قالب پرشین بلاگ

قالب پرشین بلاگ

قالب وبلاگ

Free Template Blog